آخ جون!تیم ملی به جام جهانی نرفت
با سلام دوستان عزیز.بعد از چند روز برگشتم.دیشب داشتم روزنامه گل رو میخوندم که یکی از متناش برام خیلی جالب بود و منطقی که خودمم این نظریه رو داشتم.گفتم برای شما هم بذارم.حتما تا آخر بخونین.جالبه بفرمایین: {دل مان خنک شد.شاید اینکه فوتبال به جام جهانی نرفت،بهانه ای شود برای آقایان تا به یاد آورند چه بر سر ورزش ایران آمده.آقایانی که پس از افتضاح در المپیک پکنبه روی خود نیاوردند و انگار پ که آب از آب تکان نخورده،از مردم خواستند نیمه پر لیوان را ببینند، اما
مگر ليوان نيمه پري هم داشت؟ آنهايي كه سينه سپر ميكردند كه شلوغترين
كاروان تاريخ ايران را به المپيك فرستاديم وقتي با سينههاي خالي از مدال
ورزشكارانمان روبهرو شدند هم خم به ابرو نياوردند. نمودارهايي كه نشان
ميداد در اين دوره بيشتر از هر دورهاي شركت كننده به المپيك صادر
كردهايم بعد از حذف و باخت پيدرپي ايرانيها كاربرد چنداني نداشت. اينها
هم باعث نشد آقايان از خواب خرگوشي بيدار شوند دل بسته بودند به فوتبال.
كميته بررسي علل و عوامل شكست تشكيل دادند و در آن همه تقصيرها را به گردن
كشتي انداختند. غافل از اينكه ورزش اول ايران به خاك و خون كشيده شده حتي
جرات نكردند رييس فدراسيوني كه به قول خودشان عامل تار و مار شدن ورزش
ايران در المپيك بود را بركنار كنند. آقايان در اين يك سال يك بار از
خودشان نپرسيدند غير از كشتيگيران بقيه چرا باختند. احسان حدادي كه نفر
سوم رنكينگ جهاني بود چرا حتي به فينال نرسيد و بيست و يكم شد.
وزنهبردارانمان چرا در غياب رضازاده نتوانستند از آبروي ايران دفاع كنند؟
شناگرمان چرا تن به آب نزد و بوكسورمان چرا كيسه بوكس حريفان شد؟ در اين
مدت چه كاري براي پيشرفت ورزش انجام شد؟ كاري كه در المپيك بعدي عبور
دوچرخهسواران از خط پايان را جشن نگيريم و به جودوكارها بابت باخت
آبرومندانه به حريفان ژاپني تبريك نگوييم. آقايان تمام ورزش را رها كردند
به اين خيال كه فوتبال به جامجهاني ميرسد و سرپوشي بر تمام اين ضعفها
گذارده ميشود .آنقدر اين قضيه برايشان مهم بود كه در فاصله چند ساعت
مانده به انتخاب قطبي به عنوان سرمربي تيم ملي به اين بحث تخصصي ورود
كردند و علي دايي را به جاي او منصوب كردند. البته اين انتصاب هم برايشان
فايدهاي نداشت و پس از باخت خانگي به عربستان مجبور شدند عذر او را
بخواهند. بالاخره پس از مايليكهن با صدور بيانيههاي عجيب و غريب دوباره
نام قطبي از قوطي بيرون آمد، اما ديگر دير شده بود. او هم نتوانست باشيرين
كاري هايش اين بيمار نيمه جان را به حيات برگرداند. شايد اين پايان راه
مديريت بيگانگان با ورزش در ورزش ايران باشد. ديگر نزد مردم كوچه و بازار
عذرخواهي تاج و كفاشيان و قطبي محلي از اعراب ندارد و طرفداران غير
حرفهاي فوتبال هم تقريبا فهميدهاند راه برونرفت نه فقط فوتبال كه ورزش
مملكت از اين شرايط بحراني چيست. از رفتار مديران غيرورزشي چند سال اخير
ميتوان حدس زد كه نبايد منتظر استعفاي مسوولان ورزش باشيم. به هر حال
بايد پذيرفت كه نرسيدن ايران به جامجهاني بيشتر مايه خوشحالي است تا
ناراحتي شايد فرجي شود و وضع ورزش مملكت تا دير نشده بهتر شود!} ممنون از اینکه تا آخر خوندین.
|